حميد احمدى
66
تاريخ امامان شيعه ( فارسي )
نمىداد كه به فعاليت فرهنگى و آموزشى گسترده بپردازد ، اما امام عليه السلام هيچگاه از رسالت اصلى خويش غفلت نورزيد . تنهايى و انزواى على عليه السلام براى دستگاه خلافت مطلوب بود و البته او به ناچار هم بايد افتادگى و انزوا پيشه مىكرد . به بيان يكى از عالمان اهلسنت ، اگر وى چنين نمىكرد ، كشته مىشد . « 1 » سياست خليفه اول و دوم ، منزوى كردن كامل حضرت بود تا بهتدريج با آمدن نسل جديد ، از ايشان شناخت و آگاهى نداشته باشند . در چنين شرايطى امام عليه السلام توانست به جز خاندانش ، اندكى را تحت آموزش و تربيت خود قرار دهد و بدينرو روش و سيره پيامبر را در تعليم و تربيت زنده نگاه دارد . در واقع چون توده مردم از فيض گسترده دانش و عرفان او محروم بودند ، ناگزير حضرت به آموزش خواص پرداخت . ميثمتمار مىگويد : « على عليه السلام تأويل قرآن را به من آموزش داد . » « 2 » ابنعباس مىگويد : شبى على عليه السلام به من فرمود : وقتى نماز شام را خواندى ، در « جبان » به من ملحق شو . در آن شبِ مهتابى ، امام تا به صبح درباره تفسير « حمد » سخن گفت . با روشن شدن افق فرمود : بلند شو و خود را براى نماز صبح آماده كن . ابنعباس مىگويد : من راه افتادم ، در حالى كه تمام آموزشهاى على را فرا گرفته بودم . سپس انديشيدم و علمم را به قرآن در قياس با دانش على عليه السلام مانند آب گودالى در برابر دريا يافتم . « 3 » به خلافت رسيدن عثمان بن عفّان عمر بر خلاف ابوبكر در دوران طولانى خلافتش به هيچ روى نتوانست به شخصى خاص اعتماد و اطمينان كند ، از اينرو انتخاب را به شش نفر از اصحاب ( از مهاجران اوليه ) محدود ساخت تا آنها از ميان خودْ خليفه را برگزينند . اعضاى اين كميته كه بعدها اسلامشناسان و مورخانْ آن را شورا ناميدند ، عبارت بودند از « عثمان بن عفان ، عبدالرحمن بن عوف ، سعد بن ابىوقاص ، على بن ابىطالب ، زبير بن عوام و طلحه » . عبدالله پسر عمر نيز در اين شورا مشاور بود . « 4 » عبدالرحمن ابتدا خلافت را به على عليه السلام با دو شرط پيشنهاد مىكند : اول اينكه بايد براساس
--> ( 1 ) . عزالدين هبةالله بن محمد بن ابىالحديد مدائنى ، شرح نهجالبلاغه ، ج 13 ، ص 302 . ( 2 ) . علّامه محمد تقى مجلسى ، بحار الأنوار ، تحقيق محمدباقر محمودى ، ج 42 ، ص 128 . ( 3 ) . همان ، ج 89 ، ص 105 . ( 4 ) . احمد بن محمد بن يحيى بلاذرى ، فتوح البلدان ، تحقيق رضوان محمد رضوان ، ص 16 ؛ ابنواضح احمد بن ابىيعقوب ، تاريخاليعقوبى ، ج 2 ، ص 160 .